آب خنک
-
تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 3:12
فصل تابستان بود.محمد برای گذراندن تعطیلات به روستا پیش پدربزرگش رفته بود.زندگی در کنار آن ها برایش بسیار جالب بود.هر روز صبح با صدای قوقولی قوقوی خروسها از خواب بیدار می شد و با پدربزرگ به باغ می رفت
بانو ثریا قزلایاغ
-
تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 3:12
ثریا قزلایاغ در ۵ دی ۱۳۲۲ در محله دولت تهران چشم به جهان گشود. او خود را تأثیر پذیرفته از پدر خود، حسین قزلایاغ و مادر خود، فرحبانو آذرین کردار میداند. قزلایاغ در سال ۱۳۴۱ در رشته طبیعی از دبیرست
یک خاطره
-
تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 3:12
یک خاطرهاردیبهشت زیبا که از راه می رسد،نام معلم بر سر زبان ها می افتد.باز به یاد معلم شهید مرتضی مطهری می افتیم که در دوازدهمین روز اریبهشت ماه به شهادت رسید و روز شهادتش شد روز معلم.روانش شاد باد.دوازدهم اریبهشت ماه روز معلم را به همه ی دست اندرکاران امر تعلیم و تربیت کشور عزیزمان تبریک می گویم و ب...
شیخ عطّار نیشابوری
-
تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 3:12
فریدالدین ابوحامد محمد عطار نیشابوری مشهور به شیخ عطّار نیشابوری (۱۱۴۶م/۵۴۰ق – ۱۲۲۱م/۶۱۸ق) یکی از عارفان، صوفیان و شاعران ایرانی سترگ و بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او
مدرسه تعطیل شد!
-
تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 18:30
مدرسه ی من امروزتعطیل شد دوبارهاین شهر پرهیاهودیگه هوا نداره! باید بمونم حالاتو خونه با دل تنگشهرم چه دلگیر شده!آسمونش تیره رنگ دود کثیف و بدبوریخته توی آسموننشسته مثل یک دیوبجای رنگین کمون دلم می خواد که این دیوفرارکنه از اینجادوباره آبی بشهآسمون شهر ما شاعر: مهری طهماسبی دهکردی
نازي و جوجه اردك
-
تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 18:30
بابا و مامان نازي كوچولو كارمند بودند.آنهاهر روز نازي را به مهد كودك مي بردند و خودشان سر كار مي رفتند. مامان نازي هميشه خوراكيهاي خوشمزه توي كيفشمي گذاشت تا توي مهد بخورد و با دوستانش بازي كند. يك روز باباي نازي كوچولو يك كيف خوشگل براي او خريد، يك كيف كه روي آن يك جوجه اردك بامزه دوخته شده بود.
نماز
-
تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 18:30
نمازخورشیدخانم نشستهرو دامن آسموننور طلایی رنگشپاشیده رو شهرمون صدا میاد گوش کنیدمیگه الله اکبروقت نماز ظهرهاذون میگه یک نفر منم وضو می گیرمتا که نماز بخونمحرف بزنم با خداخدای مهربونم صدای من می رسهبه
گربه ی بی تفاوت
-
تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 18:30
به نام خداگربه ی بی تفاوت یه گربه ی شیطون بلارو پشت بوم نشسته بودنگاه می کرد به یک کلاغکه بال اون شکسته بود
گلهای قشنگ
-
تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 18:30
به نام خدای گل ها*******************من آقای باغبونمدارم یه آواز میخونممی گم به گل های قشنگگل های ناز و رنگارنگبه به به!چه خوشگلید!سرخید و سبزید و سفیدمن دوس دارم شماروقربون برم خداروکه آفریده بلبللاله
چوب خدا
-
تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 18:30
به نام خداچوب خداداستان نوجوانروزهای آخر اسفندماه بود. پسرک فقیری که در یک روستا با مادر و خواهرش زندگی می کرد، تصمیم گرفت برود و برای شب چهارشنبه سوری مقداری بوته ی خار جمع کند و بفروشد؛ زیرا بسیاری از مردم دوست داشتند در این شب، بوته های خار را آتش بزنند و از روی آنها بپرند.
نمایشنامه اتل متل توتوله بچه ی خوب چه جوره؟
-
تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 18:30
بنام خدانمایشنامه اتل متل توتوله بچه ی خوب چه جوره؟تقدیم به مربیان خوب و مهربان مهدکودکها. این نمایشنامه را می توانید براحتی برای کودکان اجرا کنید. نیاز به وسایل خاصی نیست. لباس های شاد و رنگارنگ و بالهای رنگی برای فرشته ها کافی است.94/4/26
ماهیگیر باهوش
-
تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 18:30
ماهی گیر باهوشروزی بود، روزگاری بود. در زمان خسرو پرویز ، یکی از پادشاهان سلسله ی ساسانیان مرد ماهی گیری بود که زندگی اش را از راه ماهی گیری اداره می کرد. او همیشه به دریا می رفت و با تور ماهی گیری اش
دوتایی
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:43
دوتایی, - شاعر:افسانه شعبان نژادسوزن و نخ دوتایی,یه پارچه پیدا کردنپارچه رو با هم دیگهدامنی زیبا کردندامنو زودی بردنبرای خاله موشهتا موقع عروسیدامنشو بپوشه
فرفری
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:43
چشمهایم را که باز کردم. هیچکس در اتاق نبود. توی رختخواب نشستم کمی فکر کردم و بعد بلند شدم و از پشت شیشه به حیاط نگاه کردم. یکی میرفت و یکی میآمد. ممدلی، بابا و کبری که تند تند هر چه مادر میگفت انجام میدادند. یکدفعه همه چیز یادم میآمد. مهمانی بود. قرار بود فامیل برای عید دیدنی و خوردن شام به خانهء ما...
فکر کن پروانه ای
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:43
فکر کن پروانه, ایبال داری می پریمی روی از باغچهبوی گل می آوری*فکر کن مثل نسیممی وزی در آسمانلابه لای برگهاشعر و لالایی بخوان*توی کندوها بروبچه ی زنبور شوروی گلها را ببوساز بدی ها دور شو*شیره گل را بنوش
اتل متل
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:43
اتل متل یه گربهپریده روی دیوارکلاغه او را دیدهصدازده قار و قارآی پیشی شیطون بلاچه کار داری تو اون بالا؟گربه میگه میومیوکلاغه به من هیچی نگومن گربه ی نازنازیمهمش به فکر بازیم**********شاعر:مهری طهماسبی
بچه ها، استاندارد چیست؟
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:43
شاید بارها شنیده اید که این وسیله استاندارد, است یا فلان وسیله استاندارد, نبود و اتفاق بدی افتادهیچوقت فکر کرده اید که استاندارد, یعنی چه ؟استاندارد, یعنی نظم و قانون . هر کاری که طبق اصول منظم و مرتب انجام شده باشد می گویند طبق استاندارد, است و مهر استاندارد, دریافت می کند.
زباله
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:43
زباله, تو کوچه هاوقتی زیاد بمونهبوی بدش می کنهآدم ها را دیوونه زباله, باید شباگذاشته شه تو کوچهساعت یازده شباینو می دونی بچه؟ هیچ وقت نباید آشغالتوی کوچه بریزیمزباله, هارو بایدتوی کیسه بریزیمشاع
سلام
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:43
سلام به هرستاره که توی آسمونه سلام به هردلی که همیشه مهربونه سلام به اون گلی که از دل خاک درمیاد سلام به اون شبی که سحرمیشه سرمیاد سلام به اون پرستو
میلاد پیامبر(ص)
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:43
میلاد, پیامبر نور و رحمت بر مسلمین جهان مبارک باد یکی آمد به دنیاکه مردی نازنین بوداو رسول خداوندبر روی این زمین بود نام پاکش محمّد(ص)محمّد امین بوددر بین پیغمبرانرسول آخرین بود میلاد, او مبارکبرپیروان